<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7329372756142975555</id><updated>2012-02-16T01:01:46.692-08:00</updated><title type='text'>زرتشت‌نامه</title><subtitle type='html'>نشريه‌ی مرکز مطالعات تاريخی مهديزاده‌کابلی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://zertoshtname.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7329372756142975555/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zertoshtname.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مهديزاده کابلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13109864484150482881</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='21' height='32' src='http://bp0.blogger.com/_mS4BTdpl25o/SEzvfOH-i5I/AAAAAAAAABY/Lv4hlUWJFVU/S220/2.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>2</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7329372756142975555.post-2572120023297914902</id><published>2008-08-13T01:59:00.000-07:00</published><updated>2008-11-11T15:11:49.108-08:00</updated><title type='text'>اوستا؛ کهن‌ترين کتاب مقدس زرتشتيان</title><content type='html'>&lt;div lang="FA" style="FONT-SIZE: 12px; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;&lt;strong&gt;اوستا&lt;/strong&gt;، ميراث مشترک فرهنگی جهانيان، کهن‌ترين نوشتار آرياييان و نامهٔ دينی مزداپرستان است. بخش‌های گوناگون اين مجموعهٔ کهن، از زمانی در حدود نيمهٔ هزارهٔ دوم پيش از ميلاد به بعد پديد آمد و در طول سده‌های متوالی از نسلی به نسلی ديگر رسيد تا سرانجام در روزگار ساسانيان، آنچه بر جا مانده بود، به خطی به‌نام "&lt;strong&gt;دين دبيره&lt;/strong&gt;" به نگارش درآمد و شکلی منظم و مدون يافت. اما رويدادهای بعدی مانع از آن شد که اين مجموعه، دست نخورده و به همان صورت تدوين شده در عصر ساسانی به نسلهای پسین برسد و بجز "&lt;strong&gt;گاهان پنجگانهٔ زرتشت&lt;/strong&gt;" و "&lt;strong&gt;ونديداد&lt;/strong&gt;" - که همهٔ آن باقی مانده است - از ديگر بخشهای کتاب، بيش از يک چهارم آنها موجود نيست.[۱]&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;آنچه امروزه به‌نام "اوستا" در دست داريم و از چند سده پيش از اين در دانشگاهها و مراکز علمی یزرگ جهان محور پژوهشهای "اوستاشناختی" بوده، به سبب کاهش‌ها و افزايش‌ها و جابجايی‌ها و دستکاری‌های فراوانی که در طول تاريخ در آن راه يافته، نابسامان و ناهمگون است. از همين‌رو، پژوهش در اين نامهٔ کهن و شناخت دقيق مفاهيم و رازها و اشاره‌های آن، کاری است دشوار و با آن که بسياری از پژوهندگان و دانشوران، همه زندگی خود را بر سر اين سودا گذاشته‌اند، هنوز هم پيچيدگی‌ها و گره‌های ناگشوده در آن کم نيست.[٢]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;امروز زبانی را که دفترهای پیشین زرتشتی بدان نوشته ­شده اند، زبان اوستایی می­خوانند و این واژه خود در نوشته­های اوستا به چشم نمی­خورد. اما در نوشته­های پهلوی به گونه­ی «اَپَستاک» دیده می­شود.[&lt;a href="http://www.aariaboom.com/content/view/784/27/"&gt;۳&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;دياكونوف نيز محل پيدايش زبان اوستايی را در آسيای ميانه، مشرق ايران، افغانستان و خراسان كنونی می‌داند.[&lt;a href="http://www.mashhadteam.com/ftopict-5197.html"&gt;٤&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;این کتاب که قدمت آن بسته به تعيين زمان زردشت است، آن گونه که در روایات اسلامی آمده، بر روی ۱٢۰۰۰ پوست گاو نوشته شده بود که اسکندر رومی، بخش علمی آن را به یونانی ترجمه، و بقیه را پراکنده و سوزاند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;بلاش (یکی از پادشاهان اشکانی) دستور جمع‌آوری آن را داد و سپس در دوره ساسانیان، "اردشیر بابکان" به توسط "تنسر یا توسر" و بعد از او پسر اردشیر (شاپور اول) به جمع‌آوری و تدوین اوستا، پرداختند. در زمان شاپور دوم، "آذرباد مهرپسندان" اوستا را بررسی و در زمان انوشیروان به دستور او، این کتاب بازبینی شد. البته از مجموع روایات زردشتی چنین برمی‌آید که گردآوری و نقل "اوستا" همواره به صورت شفاهی و سینه به سینه بود، تا آنکه در قرن ٤ میلادی، در زمان شاپور دوم، آن را با الفبایی که از روی الفبای زردشتی و پهلوی مسیحی "خط زبوری" اختراع شد، نگاشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;در همین زمان ساسانیان، اوستا به زبان پهلوی (فارسی میانه) ترجمه و تفسیر شد که آنرا "زند" گویند و غالبا اوستا را با کلمه "زند" با هم می‌آورند و "زند اوستا" گویند. بعد شرحی درباره «زند» نوشته شد که به آن "پازند" گفتند، که زبانش روان تر و پاک تر از زبان "زند" است. زند، یعنی شرح و تفسیر و بیان.[&lt;a href="http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%A7%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7"&gt;۵&lt;/a&gt;] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;کتاب اوستا در روزگار باستان دارای ٨۱۵ فصل در بیست و یک نسک (کتاب) بوده و در شکل کنونی خود شامل شش بخش گاهان، یَسنه یا یسنا (شامل گاتها و غیر آن)، یشت‌ها، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا است. بخش‌های اوستا بنا بر تحقیق آنوبانینی در دوران‌های مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt; قدیمی‌ترین بخش اوستا، گاهان نامیده می‌شود و گفته می‌شود بخشی از آن، سروده‌هایی است که به زرتشت الهام شده و بر زبان وی جاری شده است. اوستا را از نظر زمانی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt; بخش نخست اوستای کهن که مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازه‌ای مضامین و باورهای جدیدتر را به متن‌های كهن اضافه كرده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt; بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل "گـاتـهـا" است كه سروده‌های مینوی شخص زرتشت، پیام‌آور بزرگ آريايی به شمار می‌رود كه هر چند از نظر مضمون پس از اوستای كهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، كهن‌ترین بخش اوستای موجود است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـت‌های جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است كه همگی جزو اوسـتـای نـو به حساب می‌آیند. اما بسیاری از مضامین همین بخش‌های جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای كهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است كه امكان تفكیك را امكان‌پذیر نمی‌سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt; اوستا به دو گویش نوشته شده‌است. گویشی که گاهان یعنی سخنان خود زرتشت بدان نوشته ‌شده و گویشی که بخش‌های دیگر اوستا را بدان نوشته‌اند. گویش نخست را گویش گاهانی و گویش دوم را گویش جدید نامیده‌اند. مندرجات اوستا شامل نیایش اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های قوم آريايی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt; کلمه اوستا در اصل "اَوْپِسْٰتاک" است به معنى بنيان جاافتاده و محکم، کنايه است از آيات محکمات و شريعت پابرجای، و به صيغهٔ صفت مشبهه است. واژه اَوِستا بنا به تحقیق آنوبانینی در خود کتاب نیامده به معنی دانش و شناخت هم هست و با واژه "ودا"، نام کهن‌ترین کتاب دینی هندوان همریشه است. بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی "آگاهی‌نامه" یا "دانش‌نامه" دانست كه آن را (مرجع نامه) نيز می‌نامند. در تاريخ طبرى و ديگر متقدمان از مورّخان عرب "ابستاق" و "افسقاق" ضبط شده است و در زبان درى "اُوْستا ـ اُسْتا ـ وُسْت ـ اُسْت" به اختلاف ديده می‌شود کاف آخر "اوپستاک" که از قبيل کاف "داناک" و "تواناک" است در زبان درى حذف می‌شود و تلفّظ صحيح اين کلمه بايستى "اُوْپستا" باشد ولى به تقليد شعرائى که به ضرورت اين کلمه را مخفّف ساخته‌اند ما آن لفظ را "اَوِسْتا" خوانيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;اما لفظ زند از آزنتی "Azanti" و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف "پات زند" می‌باشد که با پیشاوند "پات" ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری. پازند عبارت است از نُسک‌هایی که زند را به خط اوستایی و به زبان فارسی دری ترجمه کرده باشند و از این رو متأخران خط اوستایی را خط پازند نامند.[&lt;a href="http://www.farhangiran.com/content/view/1490/43/"&gt;*&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ساختار اوستا&lt;/strong&gt;: اوستا در دوره‌های مختلف فراهم آمده، بخش کهن آن حدود ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد است. اوستا، دارای ٢۱ نسک و در پنج قسمت است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱- "&lt;strong&gt;یسنا&lt;/strong&gt;" که دارای ٧٢ فصل که ۱٧ فصل آن گاتها را تشکیل می‌دهد و بخش جدید اوستا، ٤ قسمت دیگر (یشتها، وندیداد، ویسپرد، خرده اوستا). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یَسنَه یا یسن (در اوستا به معنی نیایش) نام مهم‌ترین نسک اوستای کنونی است که ۷۲ هات (فصل) دارد و گاهان پنجگانه زرتشت (گاتاها) نیز جزو همین ۷۲ هات بشمار می‌آید.[۶]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گاهان و یسنها&lt;/strong&gt;: گاهان جمع گاه است و گاه، بازمانده گاتای اوستایی، به معنی سرود گاهان ۱٧ یسن (ستایش) است و به ۵ گاه، تقسیم شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢- &lt;strong&gt;یشتها&lt;/strong&gt;: یشت به معنای ستایش است. یشتها ٢۱، است که در ستایش اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان، سروده شده است. در بین این ها، فقط گاهان (گاتها) از خود زردشت می‌باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یَشت‌ نام بخشی از کتاب اوستا، کتاب دینی زرتشتیان است. موضوع یشت‌ها، سرودها و گفته‌های بسیار کهن و حماسه‌هایی در ستایش ایزدان است که مهم‌ترین آنها: اورمزدیشت، وَرَهرام‌یشت، اردیبهشت‌یشت، مهریشت، هوم‌یشت و سروش‌یشت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳- &lt;strong&gt;ویسپرد&lt;/strong&gt;: ویسپ یعنی همه، رد یعنی حامی. ویسپرد از ٢٤ کرده (فصل) تشکیل شده و مطالب آن از "یسنها" گرفته شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤- &lt;strong&gt;وندیداد&lt;/strong&gt;: تصحیف ویدیوداد است، "ویدیوداد" به معنی قانون غیر دیوی است. وندیداد، نسک نوزدهم از نسکهای ٢۱ گانه اوستای دوره ساسانی است که بطور کامل باقی مانده است. وندیداد، ٢٢ فرگرد (= فصل) دارد که به غیر از فصل‌های اول و دوم، بقیه شامل قوانین دین زردشت است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵- &lt;strong&gt;خرده اوستا&lt;/strong&gt;: به معنی اوستای کوچک. خلاصه‌ای است از اوستای دوره ساسانی، تدوین این کتاب را در زمان شاپور می‌دانند که شامل انواع نیایش‌ها، گاهها (سی روزه‌ها) و آفرینگان.[&lt;a href="http://www.iran-tourism.ir/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=3667&amp;Itemid=56"&gt;٧&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چاپ و نشر&lt;/strong&gt;: ظاهرا اول بار در قرن ۱٨ میلادی بوسیله "آتکیتل دوپرون" به زبان فرانسه ترجمه و در ۱٧٧۱ در سه جلد در پاریس منتشر شد. بعدا مستشرقین بزرگ و بخصوص آلمانی ها به این کتاب توجه خاصی کرده و تمام کتاب یا قسمتی از آنرا ترجمه کردند مانند شپیگل (ترجمه آلمانی سه جلد)، دوهارله (ترجمه فرانسوی، ۱٨٨۱، پاریس)، دارمستتر (ترجمه فرانسوی (سه جلد) ٩۳-۱٨٩٢، پاریس، فریش ولف (ترجمه آلمانی ۱٩۱۰ شراسبورگ، یشتها در دو مجلد، یسنا در دو مجلد، "گاتها" و "وندیداد" به فارسی ترجمه و در بمبئی و ایران به چاپ رسید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:13px;color:#663333;"&gt;پانويس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p lang="FA" style="MARGIN: 12pt 14.2pt"&gt;&lt;span style="color:#663333;"&gt;۱- &lt;strong&gt;اوستا؛ کهن‌ترين سرودها و متنهای ايرانی، &lt;/strong&gt;گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، تهران: انتشارات مرواريد، چاپ دهم - ۱۳٨۵ خ.، ج ۱، ص ۳&lt;br /&gt;٢- همانجا، ج ۱، ص ۳ &lt;br /&gt;۶- &lt;strong&gt;اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان&lt;/strong&gt;، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ ششم، تهران: مروارید، ۱۳۷۷. &lt;br /&gt;٧- &lt;strong&gt;مآخذ اوستايی: &lt;/strong&gt;اوستای موجود را در پنج بخش جا داده‌اند، "يسنا"، " ويسپرد"، "يشت"، "ونديداد" و خرده اوستا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يسنا:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يسنا شامل ٧٢ ها "فصل" می‌باشد. يسنا يك چهارم اوستای كنونی را تشكيل می‌دهد. يسنا درباره اهورامزدا و آفرينش، راه درست زيستن و به خوشبختی رسيدن، آرمان آدمی و پی آمدهای انديشه ، گفتار و كردار آدميان، قانون اشا، و نوسازی جهان گفت و گو می‌كند. "ستوت يسن" كه خود بخشی از يسنا می‌باشد، پيام اهورامزدا می‌باشد كه به وسيله اشوزرتشت به ما رسيده است. آنچه در بخش‌های ديگر يسنا آمده به وسيله پيشوايان دين نوشته شده است .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ويسپرد:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ويسپرد دارای ٢۳ "كرده" يا "بخش" است. ويسپرد درباره آيين گاهنبارها (جشن‌های دينی و اجتماعی شش گانه در سال كه هر كدام پنج روز است» و نمازهای وابسته به آن سخن می‌گويد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يشت‌ها:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يَشت‌ها ٢۱ كَرده "بخش" دارد و درباره ايزدان می‌باشد. ايزدان پس از زرتشت وارد سنت دين زرتشتی شدند. بخش‌هايی از آن، شايد به پيش از زرتشت متعلق باشد كه بعدها وارد ادبيات دينی شده است. بخش هايی از يشت‌ها را بايد با دقت مورد تفسير قرار داد تا فلسفه آن را فهميد وگرنه با بنيادهای گات‌ها ناسازگاری دارد! بنابر نسخه‌های مختلف، تعداد يشت‌ها ٢۱ تا ۳۰ است و هر يشت، از چندين بخش "كرده" ساخته شده است. يشت‌ها نيايش‌هايی درباره‌ی ايزدان است. يشت‌ها در نشان دادن اهميت طبيعت و لزوم حفظ محيط زيست سودمند بوده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وَنديداد:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی می‌انديشند كه وَنديداد را نبايد جرء بخش‌های اوستا دانست زيرا بسياری از نوشته‌های آن با روح و نص گاتها مغايرت دارد. از اين رو استفاده از آن در بسياری از موارد گمراه كننده خواهد بود. ونديداد يعنی قانون بر ضد ديوان و خدايان پنداری، و بيشتر راجع به تشريفات مربوط به بهداشت و رعايت پاكيزگی و جلوگيری يا از بين بردن عفونت‌ طبق نظريه نويسنده آن است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده‌ای از نويسندگان در شرح اصول دين زرتشتی (به استناد دينكرد كه در سه سده پس از يورش تازيان و شكست ساسانيان نوشته شده و اعتبار آن مورد ترديد است) با ذكر مطالب ونديداد خارج از متن اصلی و بدون اشاره به مولفين و زمان تحرير آن، تصوير نادرستی از سنت و دين زرتشتی داده‌اند! ونديداد ارزش تاريخی دارد ولی از جهت بنيادهای دينی عموما قابل استناد نيست. بنابراين ونديداد را تنها در محتوای تاريخی بايد مورد توجه قرار داد، و مطالب آنرا در آن چه با دانش امروز تطبيق نمی‌كند، شايسته زمان تنظيم آن دانست و توجه داشت كه اين كتاب سده‌ها پس از زرتشت نوشته شده است و چون به زبان پهلوی است، الزاما كتاب دينی نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خرده اوستا:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرده اوستا از پنج گاه، پنج نيايش، چند يشت كوتاه، آفرينگان، سی روزه و دعاهايی از اين گونه فراهم آمده است. خرده اوستا در بردارنده تكه‌هايی است از بخش‌های مختلف اوستا و بخشی از آن به زبان فارسی است. زبان گات‌ها، زبان اوستايی است. در زمان ساسانيان، اوستا به پهلوی ترجمه شد و تفسيرهايی بر آن نوشته شد كه آن‌ها روی هم «زند اوستا» می‌خوانند. بنابراين بايد توجه داشت كه، قسمتی از زند اوستا، تفسير‌های روحانيون دولتی زمان ساسانيان است و ممكن است ، روحانيان ديگر، آن را به نحو ديگری تفسير كرده باشند. يكی دو سده پس از يورش تازيان و چيرگی اسلام، استعمال زبان پهلوی كم كم متروك شد و مردمی كه زرتشتی باقی مانده بودند، قادر به فهميدن زبان پهلوی و معانی اوستايی نبودند. اين بود كه در آن هنگام، اوستا و تفسير‌هايی از پهلوی به فارسی ترجمه شد و تفسيرهای ديگری، به فارسی، بر آن نوشتند. اين مجموعه را "پازند" می‌خوانند. بعضی از روحانيان، دعاهايی به فارسی فراهم آوردند و در خرده اوستا جا دادند. در اينجا لازم است كه از "آذر فرنبغ" و "آذرباد ماراسپند" كه در جمع آوری زند اوستا كوشش كردند ياد كرد. از اين توضيحات روشن می‌شود كه برای همه بخش‌های اوستا نمی‌توان اعتبار برابر قائل شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گنجانيدن گاتها در اوستا، باعث نمی‌شود كه ساير قسمت‌های اوستا، اعتبار گات‌ها را مدعی شوند. يا ساير قسمت‌های اوستا كليد تفسير گات‌ها شوند. هر چه خلاف اين عنوان شود، با خرد ناسازگار است. گذشته از اوستا كتابی به نام "هيربدستان" و "نيرنگستان" به زبان اوستا داريم كه درباره مراسم مذهبی و برقراری نمازها، سخن می‌گويد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه نويسی از بخشی از كتاب ديدی نو از دينی كهن &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7329372756142975555-2572120023297914902?l=zertoshtname.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zertoshtname.blogspot.com/feeds/2572120023297914902/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7329372756142975555&amp;postID=2572120023297914902' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7329372756142975555/posts/default/2572120023297914902'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7329372756142975555/posts/default/2572120023297914902'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zertoshtname.blogspot.com/2008/08/blog-post_13.html' title='اوستا؛ کهن‌ترين کتاب مقدس زرتشتيان'/><author><name>مهديزاده کابلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13109864484150482881</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='21' height='32' src='http://bp0.blogger.com/_mS4BTdpl25o/SEzvfOH-i5I/AAAAAAAAABY/Lv4hlUWJFVU/S220/2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7329372756142975555.post-341722260468175253</id><published>2008-08-13T01:58:00.000-07:00</published><updated>2008-09-09T13:50:58.902-07:00</updated><title type='text'>زرتشت کيست؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_mS4BTdpl25o/SKcuqr8Tc9I/AAAAAAAAALs/u7jnCbDU39U/s1600-h/Zerthusht-1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5235204402726532050" style="DISPLAY: block; FLOAT: left; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: left" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_mS4BTdpl25o/SKcuqr8Tc9I/AAAAAAAAALs/u7jnCbDU39U/s200/Zerthusht-1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div lang="FA" style="TEXT-ALIGN: justify;font-family:Tahoma;font-size:12px;color:black;"   &gt;&lt;span style="font-size:15px;color:#990000;"&gt;&lt;center&gt;&lt;strong&gt;زرتشت، پيامبری از يادرفته&lt;/span&gt; &lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:13px;color:#996633;"&gt;(سخنی چند پيرامون زندگی زرتشت)&lt;/span&gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:10px;color:#006600;"&gt;اثر: مهديزاده کابلی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p lang="FA" style="TEXT-INDENT: 0.5cm; TEXT-ALIGN: justify" align="justify" color="black" size="12px" face="Tahoma"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;در روزگار باستان، مردی پاک سرشت و خردمند از ميان آريايی&amp;shy;های بدوی ايريانه ويجه (شمال افغانستان امروزی) برخاست و به دين کهنی که از زمانهای پيش ميان اين قوم معمول بود، خرده گرفت و راه روشی نو در پرستش خدای يکتا بنيان نهاد.&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;اين مرد زرتشت نام داشت. هرچند آگاهيهای تاريخی و واقعی درباره زندگی او بسيار اندک است و آنچه در منابع کهن آمده است، بيشتر جنبه&amp;shy;ی اساطيری دارد. ولی با اين هم، می&amp;shy;توان چکيده&amp;shy;ی زندگی راستين او را از لابلای منابع زير خوشه&amp;shy;چين کرد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;نخست، گاتاها که سروده&amp;shy;های خود زرتشت است. گذشته از آنکه زبان گاتاها گواهی می&amp;shy;دهد زرتشت از مردم شمال افغانستان بوده، حاوی قراين و اشاراتی در مورد خانواده و حوادث زندگی او نيز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;دوم، اوستای متأخر که به دوره&amp;shy;ی پس از زرتشت تعلق دارد. در آن اسم شخصيت&amp;shy;های عمده&amp;shy;ی گاتاها تکرار می&amp;shy;شود و چند نفر بر حلقه&amp;shy;ی خانوادگی زرتشت افزوده می&amp;shy;شوند. اما در اين سرودها، به جز حوادث اندک، از زندگی&amp;shy;نامه&amp;shy;ی خود زرتشت هيچ خبری نيست؛ ظاهراً به اين دليل که اين&amp;shy;گونه آگاهی ربطی به ادعيه، که تنها بخشی بازمانده از اوستا است، نداشته است و آن را در متن&amp;shy;های جداگانه با نامهای «اسپند نسک» و «چهرداد نسک»، که به زندگانی زرتشت اختصاص داشتند، آورده بودند. اين متن&amp;shy;ها، که قدمت آنها مجهول مانده، نيز مدت&amp;shy;ها است ناپديد شده&amp;shy;اند. اما بخش&amp;shy;های مهمی از کتابهای موجود پهلوی يعنی دينکرد و گزيده&amp;shy;های زادسپرم وامدار اين دو متن و حاوی نقل و قول&amp;shy;های صريح از آنها است و سرانجام عبارت&amp;shy;های مختصرتر در اين باره که در کتابهای ديگر پهلوی پراکنده&amp;shy;اند.[۱]&lt;br /&gt;مجموعه&amp;shy;ی متن&amp;shy;های فارسی ميانه، نيز سومين منبع آگاهی از زندگی زرتشت است، که همراه با اوستای متأخر، سنت موجود را تشکيل می&amp;shy;دهند.[٢]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;در برخورد با اين سنت، لازم است ميان واقعيت و افسانه&amp;shy;ای که در اوستای متأخر ساخته و پرداخته شده، فرق گذاشت. در اوستای متأخر داستان زرتشت چنان بازگو می&amp;shy;شود که او بازيگر آن نمايشنامه هيجان&amp;shy;انگيز نهايی است، که خود وی آن را وصف کرده بود. شاخ و برگهايی از توانايی مافوق طبيعی و حوادث معجزه&amp;shy;آسا بر زندگی&amp;shy;نامه&amp;shy;ی او بافته&amp;shy;اند، که در ادبيات پهلوی مقام شامخ يافته است و در بيشتر شرح احوال&amp;shy;های عامه&amp;shy;پسند وی، نقل می&amp;shy;شوند.[۳]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;اما آنچه قريب به يقين در مورد زندگی زرتشت، از سه منبع ياد شده برمی&amp;shy;آيد، اين است که : زرتشت از خاندان اسپيتمان يا اسپنتمان بود[٤] که در شمال افغانستان در کنار رود جيحون می&amp;shy;زيست.[۵] پدرش پوروشسپ و مادر دوغدو نام داشت و نوشته&amp;shy;اند که چون زرتشت به دنيا آمد به جای آنکه مانند همه&amp;shy;ی نوزادان گريه کند، لبخند زد. ظاهراً «به پيامبری که تعليم می&amp;shy;داده خنده و شادی اهورايی و گريه و اندوه اهريمنی است، نسبتی بهتر از اين نمی&amp;shy;شد داد»[۶] هيچيست از اسلاف نزديک&amp;shy;تر اوست که سنت می&amp;shy;گويد نيای پدری او بوده است.[٧] «اين اسم&amp;shy;ها برای مردمی که به طور سنتی گله&amp;shy;داری می&amp;shy;کرده&amp;shy;اند، جور می&amp;shy;آيد. اسم خود او که در اوستا زرتوشتره آمده احتمالاً معنای «شتردار» را می&amp;shy;رسانده است؛ پيشه&amp;shy;ای که در ميان مردم گله&amp;shy;دار خالی از اعتبار و احترام نبوده است. اسم پدر وی همانند ديگر نزديکان و از جمله نيای پدری او ترکيبی است با واژه&amp;shy;ی «اسپه» به معنای اسب. معنای پورشسپ، «صاحب اسبان خاکستری رنگ» است و معنای دوغدو، اسم مادر او معادل «کسی که شير می&amp;shy;دوشد» است.[٨] اين اسم&amp;shy;های سنتی خانواده زرتشت دلالت بر مشخصات وضع مدنی جامعه&amp;shy;ی او می&amp;shy;کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;به روايت زادسپرم[٩]، او دو برادر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خود داشت و خود فرزند ميانی از پنج پسر پورشسب بود.[۱۰] اسامی برادران او در متن&amp;shy;های پهلوی آمده است؛ «اما به سبب ابهام خط پهلوی چگونگی دقيق تلقظ آن&amp;shy;ها روشن نيست.»[۱۱]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;مطابق گاتاهای اوستا، پيدايش زرتشت در عصر کی&amp;shy;گشتاسپ، پادشاه کيانی، اتفاق افتاده است.[۱٢] درباره&amp;shy;ی زمان زايش زرتشت نظرهای مختلفی ابراز شده است «تا آنجا که يکی او را به اعماق اسطوره&amp;shy;های ماقبل تاريخ می&amp;shy;برد و ديگری بر پايه&amp;shy;ی همنامی ويشتاسپ کيانی پسر لهراسپ با وشتاسپ هخامنشی، پدر داريوش بزرگ، او را معاصر داريوش می&amp;shy;داند. اما از اين جهت خاص، هرگز موشکافی نشده است که سروده&amp;shy;های زرتشت – يعنی گاتاها – در چه دورانی می&amp;shy;تواند سروده شده باشد.»[۱۳]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;امروزه، بيشتر پژوهشگران بنابر شواهد زبانی و قراين تاريخی به اين نظر هستند که زرتشت در فاصله&amp;shy;ی زمانی بين حدود ۱۰۰۰ تا ۱٨۰۰ پيش از ميلاد مسيح می&amp;shy;زيست و به گفته&amp;shy;ی آقای دکتر علی&amp;shy;اکبر جعفری «در آغاز بهار ۱٧۵۵ سال پيش از ميلاد به دنيا آمده»[۱٤] است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;زادگاه زرتشت نيز، سبب مشاجرات بسياری در ميان محققان شده است. اما بيشتر آنها تقريباً بر اين نکته اتفاق نظر دارند که زرتشت از خراسان بزرگ گذشته برخاسته است. محلی که زرتشت را بدان منتسب می&amp;shy;کنند، می&amp;shy;بايست در شمال افغانستان کنونی واقع شده باشد. احتمالاً آن ناحيه، روستای راغ در ولايت بدخشان است. اکنونی در بلخی&amp;shy;بودن زرتشت ترديدی نيست؛ زيرا در دوران کيانيان، بلخی&amp;shy;ها سراسر شمال افغانستان را در اختيار داشته&amp;shy;اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;از پدر و مادر زرتشت جز نام آن&amp;shy;ها چيزی نمی&amp;shy;دانيم. پيشه&amp;shy;ی پورشسپ هرچه می&amp;shy;خواهد بوده باشد، ظاهراً، زرتشت را از کودکی می&amp;shy;خواسته است که در سلک روحانی درآيد. در گاتاها، زرتشت خود را «زوتر» يعنی سرودخوان مذهبی می&amp;shy;خواند.[۱۵] در اوستای متأخر اصطلاح جامع&amp;shy;تر «اَثروان» برايش به کار رفته که به معنای مطلق روحانی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;از روی ظرافت سبک گاتاها آشکار است، تنها کسی می&amp;shy;توانسته اين چنين، با موفقيت انديشه&amp;shy;های نو و برانگيخته را، در قالب&amp;shy;های ادبی دشوار سنتی بريزد و از عهده به نظم کشيدن اين سرودها برآيد که آموزش&amp;shy;های حرفه&amp;shy;ی پی&amp;shy;گير ديده باشد.[۱۶] آنچه به احتمال می&amp;shy;توان حدس زد، آن است که آموزش ابتدايی زرتشت از حوالی هفت سالگی آغاز شده بود و از آن لحظه به بعد، به سبب وسعت آنچه که می&amp;shy;بايست فراگيرد، شب و روز به ياد گرفتن می&amp;shy;گذارنيد. پس از آموزش&amp;shy;های بنيادين، که همه داوطلبان سلک روحانيت واجب بود فراگيرند، زرتشت می&amp;shy;بايست دربارة مسايل ژرف دينی مطالعه و تفحص نموده باشد. از سرودهای باشکوه زرتشت برمی&amp;shy;آيد که استعداد ذاتی او را فراسوی مطالعات نظری جذب کرده است. «قصيده&amp;shy;ی غرا و شکوهمند يسنای ٤٤ را در سبکی می&amp;shy;سرايد که تنها الهامات را با آن می&amp;shy;توان ابراز کرد و قدمت آن، به گونه&amp;shy;ی ناگسسته، به روزگار هند و آرياييان می&amp;shy;رسد. با آن که در يکتايی و بی&amp;shy;نظيری انديشه&amp;shy;های دينی زرتشت ترديد روا نيست، اما آشکارا از عقاب و اسلاف صاحبدلان و اوليايی است که کرامات ادبی و معنوی آنان را نسل&amp;shy;های بی&amp;shy;شمار آدمی در بُعد زمان، حامل و ناقل بوده&amp;shy;اند».[۱٧]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;تاريخ&amp;shy;گذاری روی داده&amp;shy;های زندگی زرتشت را تنها در آثار سنتی می&amp;shy;توان يافت. از آنجا که در فاصله&amp;shy;های ده سال به ده سال ذکر می&amp;shy;شوند، آشکار است تصنعی می&amp;shy;باشد.[۱٨]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;سنت می&amp;shy;گويد: «در سن پانزده سالگی دانش&amp;shy;های زمان خود را فراگرفته بود. از همان زمان بود که، در درستی باورهای کهن آريايی و پرستش خدايان گوناگون، ترديد کرد و به جستجوی حقيقت برخاست»[۱٩] و در بيست سالگی بی&amp;shy;رضايت پدر و مادر، خانة پدری را ترک گفت، تا به سير آفاق و انفس بپردازد. اين روايت بايد کم و بيش درست باشد، زيرا فرصتی کافی می&amp;shy;دهد تا زرتشت دوره&amp;shy;ی آموزش فشرده و مطالعات خويش را، پيش از آن که در جستجوی حقيقت به گشت و سياحت بپردازد، به پايان رساند. سرانجام، پس از سال&amp;shy;ها «بررسی و تفکر درباره&amp;shy;ی آفرينش، و موشکافی در آنچه که آموخته بود، بينش زرتشت به آنجا رسيد که بداند خدايان پنداری نادرست است، و تنها يک آفريننده وجود دارد که همه هستی جهان از اوست»[٢۰] و چون به سی سالکی رسيد، به وی مکاشفه دست داد و مقام نزول وحی گرديد. پس اهورا مزدا، خدای بزرگ، بر او پديدار شد و فرمان داد که در راستی بر دروغ بکوشد. اشاراتی که در يسنای ٤٢ به چگونگی اين امر شده است، در آثار پهلوی گسترده و برجسته می&amp;shy;نمايد. [اما، من نه تنها در درستی نزول وحی بر زرتشت ترديد دارم، بلکه حتی قبول اين روايت دروغ از زبان کسی که او همواره دروغ را پديده&amp;shy;ی اهريمنی می&amp;shy;دانست، برای من دشوار است!]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;دو سال پس از آن که اهورامزدا اسرار دين را بر او آشکار کرد، باز «بدو فرمان داد که پيامبری دين مزديسنا و رسالت خود را اعلام دارد!»[٢۱]زرتشت به راهنمايی مردم پرداخت. اما کرپنان، اوسيگها و کويان که بزرگان و پيشوايان دين کهن آريايی و فرمانروايان محلی بودند «به دشمنی با او برخاستند و برای نابودی او به تکاپو افتادند.»[٢٢]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;دکتر علی&amp;shy;اکبر جعفری می&amp;shy;نويسد: «لجبازی و دشمنی پيشوايان مذهبی و سران قبيله برای اين بود که سودهای بی&amp;shy;شمار خود را در خطر می&amp;shy;ديدند، اما بی&amp;shy;پروايی و ناشنوايی مردم از روی نادانی آنان بود و زرتشت [به تجربه] دريافت که با لجبازان و نادانان سخن گفتن بيهوده است.»[٢۳]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;پس از ساليان دراز و دلسرد از سخت دلی اطرافيان، زرتشت تصميم به هجرت گرفت. در سياهی نا اميدی روحش فرياد برآورد که[٢٤]: «&lt;em&gt;&lt;strong&gt;به کدام سرزمين روی آورم، به کجا روم، [از که] پناه جويم؟ از آزادگان و ياورانم دور می&amp;shy;دارند. برزگران و فرمانروايان دروند سرزمين [دهيو] خوشنودم نمی&amp;shy;کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;»[٢۵]&lt;/p&gt;زرتشت زمانی که چهل ساله بود، ناچار از زادگاه خود به سوی بلخ گريخت. در آنجا کی&amp;shy;گشتاسپ فرمانروايی داشت. زرتشت به نزد شهبانوی آن ديار هوتوسا، يکی از معدود زنانی که در اوستا از او با عزت ياد شده، راه يافت. ديری نگذشت که هوتوسای نيک و بزرگوار را بر آن داشت تا همواره «دينی بينديشد و دينی سخن گويد و دينی رفتار کند و به دين مزداپرستی بگرود و آن را دريابد و در انجمن زرتشت ماية آوازة نيک شود».[٢۶] چه بسا هوتوسا سبب شد تا به توصيه او، شوهرش کی&amp;shy;گشتاسپ نيز به پيروی از آموزه&amp;shy;های زرتشت بپردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;با اين وصف، گرويدن کی&amp;shy;گشتاسپ به کيش زرتشت، سبب شد که تمام طايفه&amp;shy;ی گشتاسپ نيز به پيروی از او به دين نو بگروند و بدين&amp;shy;سان، اولين جامعه&amp;shy;ی زرتشتی در بلخ پديد آيد، و رشد و گسترش يابد. در اين ميان، گشتاسپ، مبلغان دينی به اطراف و اکناف فرستاد تا بشارت دين نو را به گوش طوايف مجاور و همسايه نيز برسانند. آشکار است که همه جا از اين مبشرين با آغوش باز استقبال نمی&amp;shy;شد و روايت است که ارجاسپ، شاه توران، کوشيد تا آيين جديد را با خشونت لگد مال کند:[٢٧]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;[وقتی] ديو خشم خبر گرويدن گشتاسپ را به دين نو به ارجاسپ رسانيد، ارجاسپ برآشفت و می &amp;shy;نوشيد و در عالم مستی خيونان را بر آرياييان برانگيخت.[٢٨]بدين ترتيب، گشتاسپ ناگزير می&amp;shy;شود تا با حکمرانان همجوار خويش که از پيدا شدن آيين نو سخت دل&amp;shy;آزرده شده بودند، به جنگ بپردازد. «نام برخی از اين فرمانروايان مخالف زرتشت در آبان يشت (يشت ۵، بند ۱۰٩) آمده است که از ميان آنها ارجاسپ تورانی از همه نامورتر بود.»[٢٩] ياوران گشتاسپ در اين نبردها برادرش «زيری ويری» (در پهلوی زرير) که بر «هوميکه»ی ديوپرست غلبه کرده است[۳۰] و پسر زرير «بست ويری» (در پهلوی بستور)[۳۱] و جاماسپ[۳٢] بوده&amp;shy;اند. اما قهرمان برجسته اين درگيری&amp;shy;ها «اسپنتوذاته» (در پهلوی سپندياد، و در دری اسفنديار) بوده که وصف دلاوری&amp;shy;های او در شاهنامه فردوسی آمده است؛ همان&amp;shy;گونه که «شرح ستيز ارجاسپ با گشتاسپ را نيز در رساله&amp;shy;ی يادگار زريران و شاهنامه می&amp;shy;توان ديد.»[۳۳]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;با اين حال، اشاره ديگری در اوستا حکايت از اين می&amp;shy;کند که از آن پس نشر و پيشرفت زرتشتگری نه با شمشير، بلکه با کوشش و تقلای مبلغان و مبشران آن کيش به دست آمده است، در بخشی از نيايش يسنا که با گويش کهن گاتايی سروده شده می&amp;shy;گويد: «بازگشت اثربانان را می&amp;shy;ستاييم، آنان که به سرزمين&amp;shy;های دور رفته&amp;shy;اند؛ به سرزمين&amp;shy;های ديگر که [آموزش] اشه را خواسته&amp;shy;اند.»[۳٤]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;بدين&amp;shy;سان، اين کيش در آغاز کم کم در سراسر افغانستان رواج يافت و بعدها دامنه&amp;shy;ی آن ايران کنونی نيز گسترده شد؛ چنان&amp;shy;که ظاهراً آخرين شاهان هخامنشی هم آن را پذيرفته بودند. اما اين محرز نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;از همين جاست که به يقين می&amp;shy;توان گفت که «کيش زرتشت يگانه دين مبتنی بر ايمان يکتاپرستی می&amp;shy;باشد که پس از پيدايش، صدها سال بدون اتکا بر متون مکتوب، پا بر جا بود.»[۳۵]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;به هر تقدير، اوستا و منابع پهلوی از وابستگان و پيروان بزرگ زرتشت نيز نام می&amp;shy;برند. بنا بر سنت، زرتشت سه بار ازدواج می&amp;shy;کند. از نخستين همسر خود که نامش جايی ذکر نشده است، پسری داشت با نام «ايست واستره» (آرزومند چراگاه) و سه دختر که «فرينی» و «ثريتی» و «پورچيستا» (پر چيست = پر دانش) ناميده می&amp;shy;شوند. در يسنای ۵۳ ازدواج پورچيست، جوان&amp;shy;ترين دخترش ستايش شده است. از زوجه دومش، که نام او هم ضبط نشده است، دو پسر پيدا می&amp;shy;کند به نام&amp;shy;های «اوروتت نره» (مردسالار) و «هورچيثره» (خورشيد چهر). از زن سومش «هووی» ظاهراً صاحب فرزند نشده است. اين زن از خاندان قدرتمند و با نفوذ «هووگوه» (دارنده&amp;shy;ی گله&amp;shy;های خوب) بود. «جاماسپه» (جاماسپ) و «فرشوشتره» (فرشوشتر)، که در گاتاها از هر دو با نيکی ياد شده است، نيز از همين خاندان بودند. «بر طبق سنت، هووی دختر فرشوشتر بود[۳۶] و جاماسپ وزير خردمند گشتاسپ داماد زرتشت و شوهر پورچيست شد و رابطه دو خاندان با اين وصلت&amp;shy;ها استوارتر گرديد».[۳٧]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;نام هفت نفر شاگردان زرتشت که در گاتاها آمده است، «ميديوی مانگهه» (در پهلوی ميديوماه)، يعنی نخستين کسی که به او ايمان آورده بود و نامش در فروردين يشت (يشت ۱۳، بند ٩۵) ذکر شده و در گزيده&amp;shy;های زادسپرم پسر عموی او به&amp;shy;شمار آمده است، پورچيست، فرشوشتر، جاماسپ، «فريانه» که از خاندان تورانی بود، کی&amp;shy;گشتاسپ و هوتوسا می&amp;shy;باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;در مورد سالهای آخر زندگی زرتشت که ظاهراً با عزت و احترام در دربار گشتاسپ بسر می&amp;shy;برد، هيچ&amp;shy;گونه اطلاعی دقيق در دست نداريم. در اوستای به جا مانده سخنی در باره&amp;shy;ی سرانجام زرتشت نيامده است. اما در يکی از عبارات زند با فحوای کلامی معمولی و مؤدبانه از مرگ او چنين ياد می&amp;shy;شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;درباره معجزاتی که از هنگامی که گشتاسپ دين را پذيرفت تا رفتن زرتشت - که فروهر او ستوده باشد - به سوی برترين جهان آشکار شد. هنگامی که درگذشت هفتاد و هفت سال از زايش او گذشته بود.[۳٨]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;سنت مرگ آرام زرتشت دوام آورد. در متن متأخر صد در بندهشن آمده است، پس از آن که گشتاسپ دين را پذيرفت و آن را در سراسر گيتی رواج داد، زرتشت به ايرانويج بازگشت.[۳٩] از اين عبارت تلويحاً چنين استنباط می&amp;shy;شود که زرتشت به مرگ طبيعی در آنجا از دنيا رفته است.[٤۰]اما روايات تراژيک دوره های بعد می&amp;shy;سرايند که زرتشت در هنگام يورش ناگهانی قبايل تورانی در بلخ به دست يک تن از آنها کشته شد.[٤۱]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;چنان&amp;shy;که در منابع پهلوی، مانند کتاب پنجم دينکرد، بندهشن، زند و هومن يسن، و دادستان دينک به اين رويداد و قاتل فرضی زرتشت که نامش را به صورت&amp;shy;های گوناگون نوشته اند، اشاره&amp;shy;هايی تلويحی و صريح شده است. از جمله در روايات پهلوی و دادستان دينک، اهورامزدا خطاب به زرتشت پيشگويی می&amp;shy;کند: «تور برادروش، آن کس است که اهريمن برای کشتن تو آفريد.»[٤٢]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-INDENT: 0.5cm"&gt;به هر حال، اگر روايات موجود را بپذيريم، زرتشت عمر دراز داشت و هفتاد و هفت سال زندگانی کرد. سر انجام، در سن کهولت «در آتشکده&amp;shy;ی بلخ به دست قاتلی تورانی»[٤۳]، که احتمال می&amp;shy;دهند کرپ يا کرپن (يعنی از روحانيون مخالف کيش زرتشت) بوده باشد، کشته شد. در کتاب&amp;shy;های پهلوی نام قاتل او «توربرادروش» (يا برادرورش) ياد شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:13;color:#663333;"&gt;پانوشت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;p lang="FA" style="MARGIN: 12pt 14.2pt;font-size:12px;" &gt;&lt;span style="color:#663333;"&gt;۱- &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cccc11;"&gt;در دست تهيه است...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:13;color:#663333;"&gt;منبع&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="MARGIN: 12pt 14.2pt;font-size:12px;" &gt;برگرفته از: مجموعه مقالات «&lt;em&gt;&lt;strong&gt;پيامبری از ياد رفته&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;»، ملحقات کتاب «&lt;em&gt;&lt;strong&gt;افغانستان مهد آيين زرتشت&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;»، نوشته&amp;shy;ی مهديزاده کابلی، مشهد: نشر نوند، چاپ اول - ۱۳٨۱ ، صص ۱٢٩-۱٤٧&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;جُستارهای وابسته&lt;/strong&gt; &lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="MARGIN: 12pt 14.2pt" size="12px"&gt;&lt;span style="color:#663333;"&gt;امير حسين خنجی، پيدايش ايران، گفتار دوم: &lt;strong&gt;&lt;a href="http://irantarikh.com/tarikh/iranzamin02.pdf"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;زرتشت و دين ايرانی&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;، &lt;a href="http://www.irantarikh.com/"&gt;سايت تاريخ و فرهنگ ايران زمين&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;پرفيسور يوسف‌شاه يعقوب اف، &lt;a href="http://www.afghanpedia.com/jsp/religion/get_it.jsp?article=1&amp;amp;debut=0"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;زادگاه زردشت در کجاست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;افغان‌پديا&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.manshoorkorosh.blogfa.com/post-13.aspx"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;زرتشت کیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;، سايت زرتشت و ايران باستان&lt;br /&gt;د كتر بهرام ورزا، &lt;a href="http://zoroaster.net/farsi1.htm"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;كیش و فلسفه زرتشت&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;، سايت زرتشتر نت&lt;br /&gt;&lt;a href="http://far-hang.blogspot.com/"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;فرهنگ و انديشه&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;،  پايگاه جواد مفرد كهلان &lt;br /&gt; &lt;span style="font-style:italic;"&gt;&lt;a href="http://www.porsojoo.com/fa/node/7654"&gt;ایران باستان&lt;/a&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7329372756142975555-341722260468175253?l=zertoshtname.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zertoshtname.blogspot.com/feeds/341722260468175253/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7329372756142975555&amp;postID=341722260468175253' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7329372756142975555/posts/default/341722260468175253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7329372756142975555/posts/default/341722260468175253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zertoshtname.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='زرتشت کيست؟'/><author><name>مهديزاده کابلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13109864484150482881</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='21' height='32' src='http://bp0.blogger.com/_mS4BTdpl25o/SEzvfOH-i5I/AAAAAAAAABY/Lv4hlUWJFVU/S220/2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_mS4BTdpl25o/SKcuqr8Tc9I/AAAAAAAAALs/u7jnCbDU39U/s72-c/Zerthusht-1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
